تبليغاتX
زنگ تفکر

زنگ تفکر

اندکی بایست، لحظه ای، اینجا زنگ تفکر است.

انتخابات مجلس

سلام

فقط میخواستم بگم ممکنه میان کاندیداها کسی که بتونم به عنوان نماینده خودم انتخابش کنم نباشه اما این دلیل نمیشه که نرم و توی صف نایستم و رای خودم رو ندم.

حضور پای صندوق رای حتی با رای سفید صرفا برای بالا بردن میزان مشارکت و دهن کجی به همه دشمنان وطن عزیزم ایران

+ نوشته شده در  90/12/01ساعت 10:28  توسط علی  | 

از كاخ نياوران تا كاخ سفيد 3 - 4

از كاخ نياوران تا كاخ سفيد/قسمت سوم جنگ جهاني چهارم

عليرغم همه اين پروژه ها و راهبردها، هيچ يك از رؤساي سرويس هاي جاسوسي اروپا و آمريكا كه در مقام «مشاوران ويژه اعليحضرت» عمل مي كردند، چاره اي براي «بي ثباتي سياسي» رژيم سلطنتي او نيافتند. از نگاه اغلب اين سرويس ها، مسئله فقط سقوط شاه ايران نبود، بلكه كابوس آن ها اقتدار سياسي شيعيان بود.
از نگاه ليبرال هاي يهودي، اساسا وقوع انقلاب اسلامي برابر با پيروزي ايران در نخستين صحنه هاي سهمگين «جنگ جهاني چهارم» بود، چون دست كم اين انقلاب با وقوع خود، شالوده فلسفي «فكر مدرنيته» را شكست و به قول جرج ويگل، آمريكا در اوج ناباوري مجبور گشت تا «روند سكولار-زدايي از جهان» را به رسميت بشناسد38. جف هينس اين روند را يكي از پيامدهاي بهت آور سال هاي پاياني قرن بيستم مي داند و آن را به مرگ تئوري «نوسازي و توسعه اجتماعي ليبرال» تعبير مي كند39. او مي گويد انقلاب ايران نادرستي اين تئوري را نشان داد، چون نوسازي و توسعه مدرن اگرچه به «بي هويتي بشر» انجاميد، اما سبب سكولار شدن و دين زدايي اجتماعي نگشت، بلكه بشر را به سوي جستجوي هويت، معنا و حقيقت زندگي اش كشاند40. برنارد لوئيس، استاد برجسته اسلام شناسي در دانشگاه هاي اسرائيل، سال ها پيش از ساموئل هانتينگتون زنگ خطر انقلاب را چنين به صدا درآورد:
مبارزه آينده چيزي جز برخورد تمدن ها نيست. يعني يك واكنش احتمالا غيرعقلاني، اما مطمئنا تاريخي، از سوي يك رقيب كهن عليه «ميراث يهودي- مسيحي ما»، عليه «وضعيت كنوني سكولار» ما، و عليه گسترش جهان شمول اين دو است41.
جهان لحظات حساسي را به خود مي ديد و ليبرال ها عليرغم همه نقشه هايشان مانند عمليات طبس و طرح كودتا در ارديبهشت و تيرماه 1359، نتوانستند مسير تاريخ را به سود خود تغيير دهند. روزهاي پاياني آبان 1359، جمبوجت الكساندر دمارانش دوباره از مقر سرويس جاسوسي در پادگان تورل و 20 كيلومتري پاريس برخاست. اين بار نه به سوي ايران يا مراكش، بلكه وارد كريدور هوايي اختصاصي سازمان سيا (سنت لوسيا) شد و مسير كاليفرنيا را پيمود تا در باند فرودگاه اختصاصي يك اقامتگاه ويلايي بنشيند؛ جايي كه رونالد ريگان به عنوان برنده مبارزات انتخاباتي آمريكا، خود را براي ورود به مقر رياست جمهوري آماده مي ساخت. نشست محرمانه كاليفرنيا كه 3ساعت طول كشيد و سرپرست خبرنگاران خارجي مجله نيوزويك نيز در آن حضور يافت، آغازگر يك رشته جلسات پياپي بود تا رهبر آينده ايالات متحده تصوير روشني از «پازل ايران» در ذهنش بسازد42. بيشتر وقت به رايزني درباره چگونگي آزادسازي گروگان هاي آمريكايي از ايران و جنگ افغانستان گذشت، اما ريگان ناگهان بحث را نيمه كاره گذاشت و از رئيس سرويس جاسوسي فرانسه پرسيد: «اشخاصي درست مانند آيت الله خميني، دقيقاً چطور مي انديشند؟»43 دمارانش در پاسخ، از سطح يك بحث سياسي به درون مسئله اي فلسفي رفت:
آن ها آنطور كه ما مي بينيم، نمي بينند. سيستم داخلي شان و فكرشان مانند ما نيست. دشمنان جديد ما كه مسلمانان اصول گرا هستند، به عنوان «سربازان خدا» خدمت مي كنند. بنابراين، انسان براي آن ها معناي كاملا متفاوتي نسبت به معنايي كه براي ما دارد، داراست44.
درك اطلاعاتي از شخصيت رهبران مسلمان ايران، هميشه مشكل عمده سيستم سياسي آمريكا بوده است. به روايت دمارانش، رهبران جوامع سرمايه داري هيچ وقت نظم فكري مسلمانان را نفهميدند. ريچارد هلمز، رئيس سابق سيا، پس از 4 سال حضور در ايران گفت كه «هيچ وقت نمي تواند ايرانيان را درك كند، چون آنان چرخش فكري عجيبي دارند.»45 در ميانه دهه 1350، يك بار هلمز و همسر انگليسي اش سينتيا از مشهد و بارگاه امام هشتم شيعيان ديدن كردند. آن ها از مشاهده شور و حرارت زائران يكه خوردند و البته به شدت مضطرب شدند. رئيس سابق سيا در خاطراتش آن صحنه ها را اين گونه جمع بندي كرد:
تلاش براي سوق دادن چنين مردمي به سمت غرب كه اگر چه عرق از سر و رويشان مي ريزد، اما براي رساندن دست خود به ضريح امام رضا(ع) چنان اشتياقي دارند، كار آساني نيست46.
وانگهي، رهبران امنيتي آمريكا در گزارش هاي رسمي شان ضمن اعتراف به عدم درك جامعه مذهبي ايران، از ناتواني خود نيز براي نفوذ در ميان انقلابيون واقعي مي ناليدند47. براي همين، از ابتداي انقلاب چاره كار را سرمايه گذاري بر روي افزايش نفوذ سياسي جناحي يافتند كه آن را «ميانه روهاي اسلامي» در داخل حكومت ناميدند48. پيشنهاد كنت براي گذر از اين بحران اطلاعاتي، تغيير سبك جاسوسي از ايران بود: جاسوسي به سبك فرانسوي؛ يعني يا جاسوسان بومي را استخدام كنيد، يا به ايران برويد و «مدت ها شهرها را بگرديد. به زبان مردم كوچه و بازار حرف بزنيد. افكار و آرزوهايشان را درك كنيد. بعد شما مي توانيد يك تحليلگر اطلاعاتي و يك جاسوس خوب در منطقه باشيد.»49 با پيروي از همين استراتژي، سال ها از انجمن ايران شناسي فرانسه در خيابان فلسطين تهران به عنوان يك پوشش امنيتي و پاتوق پنهان براي جاسوسان فرانسوي و سرويس هايي مانند موساد استفاده مي گردد50.
او سه ماه بعد در بهمن 1359 باز هم به ملاقات ريگان رفت، اما پيش از آن عازم بغداد شد تا شخصا عمليات نظامي مشترك فرانسه و عراق عليه ايران را در جنگ تحميلي ارزيابي كند. وقتي پاي دمارانش به كاخ صدام حسين رسيد، در اولين ديدار با رئيس جمهور عراق يك خواهش بيشتر نداشت و خواست تا ترتيب حضورش را در اردوگاه اسراي ايراني بدهد. تصوير «پازل ايران» براي كنت شفاف تر مي شد و البته، اعتراف كرد «آمادگي لازم براي آنچه مي ديدم را نداشتم.»51 اگر دي ماه 1357 هنگام آخرين سفرش به تهران لحظه هاي آغازين «جنگ عقيده» را ديد، دي ماه 1359 در اردوگاه هاي عراقي صحنه هاي يك مقاومت شگفت انگيز را شاهد بود:
آنجا نيز ايرانياني را ديدم كه قاطعانه براي فدا كردن جان خود در راه اعتقاداتشان آمادگي داشتند. آن منظره، منادي جنگ جهاني چهارم بود كه ما فقط درك نامشخصي از آن روي صفحه رادار داريم52.
با اين حساب، شما مجبوريد مغزي داشته باشيد كه شايد مورد لعنت خداوند است! با گفتن اين جمله، الكساندر دمارانش نقشه يك عمليات پنهان براي «جنگ نرم» با مسلمانان اصول گرا را جلوي رونالد ريگان پهن كرد. دومين ملاقات آنان در واشنگتن دي.سي و دفتر كار رئيس جمهور آمريكا موسوم به «اوال آفيس» برگزار شد. برپايه تحليل كنت، جنگ جهاني چهارم «نبرد كشورهاي فقير و سازماندهي نشده، عليه كشورهاي غني و متشكل» بود53 ؛ همان «جنگ فقر و غنا» كه وقتي حضرت امام خميني(ره) از آن سخن گفتند، تصورش لرزه بر اندام ليبرال ها انداخت54. اين جنگ، چنانكه پيش تر دمارانش به صدام گفت، چون گلوله آتشي است كه مرزهاي فكري را درمي نوردد و اين بار نيز به ريگان گفت:
شما نمي توانيد با يك عقيده به وسيله تانك و هواپيما مبارزه كنيد. بايد دست به كار هوشمندانه اي بزنيد، چيزي كه من آن را «نبوغ فعال» ناميده ام. شما بايد با هر عقيده اي به وسيله عقيده بجنگيد. كلام در برابر كلام و گاهي حتي، دروغ در برابر دروغ. ما به جاسوسي معتقديم. بنابراين در اين مبارزه بايد از فكرمان استفاده كنيم55.


از كاخ نياوران تا كاخ سفيد/بخش پاياني عمليات سري پشه مالاريا

اسم رمز اين عمليات، «مسكيتو» يا «پشه مالاريا» بود و خطوط استراتژيك يك «عمليات مخفي سياسي» را در برمي گرفت كه سال ها بعد آن را نسخه اي از «براندازي نرم» و «كودتاي مخملي» خواندند. هر چند اجراي نقشه جامع عمليات عليه ايران پس از جنگ تحميلي آغاز شد و در دهه نخست پيروزي انقلاب اسلامي، ليبرال ها بيشتر به تدوين زيرساخت هاي نظري «جنگ نرم» پرداختند. اما نخستين سؤال رئيس جمهور آمريكا پس از شنيدن اسم رمز عمليات اين بود كه «چرا پشه مالاريا؟» دمارانش پاسخ داد چون يك پشه مالاريا نمي تواند خرس را بكشد، ولي مي تواند آن قدر او را آزار دهد كه ديگر نتواند بخوابد. ديگر نتواند چيزي بخورد و از آن همه وزوز، گيج شود. تا به حال هيچ كس نديده كه خرس يك پشه مالاريا را بكشد. بنابراين، «پشه مالاريا مي تواند يك دشمن بسيار خطرناك باشد.»
در واقع، پاسخ رئيس سرويس جاسوسي فرانسه بيشتر از قدرت مسلمانان اصول گرا حكايت مي كرد و بعدها اين مسأله را بيشتر شكافت. «خرس» تمثيلي از يك دشمن پرقدرت، تجربه نشده و كم نظير براي غرب بود كه مبارزه با آن كاري دشوار و چه بسا ناممكن به حساب مي آمد. به قول دمارانش، اين دشمن در طول تاريخ براي «مبارزه» آماده شده و «جنگ عقيده» براي ايرانيان، بخشي از تاريخ و مذهب شيعه است. «آنان حاضرند مشتاقانه براي عقيده خود بميرند. درحالي كه اعتقادات تمدن غرب عميقاً بر اساس سعادت مادي استوار است.» 56 دانيل پايپس نيز در مقام تئوريسين ليبرال هاي يهودي با دمارانش هم عقيده بود و بارها تذكر داد كه «چالش بنيادگرايان اسلامي نسبت به غرب، ژرف تر از چالش كمونيست هاست.» شوروي كمونيستي صرفاً با سياست هاي بلوك غرب مخالف بود و ريشه هاي مشتركي با ليبرال ها داشت، اما مسلمانان چنين نيستند57
عمليات سري پشه مالاريا (مسكيتو) «يك جنگ عقيدتي است، بدون شليك حتي يك گلوله از روي خشم» و اجراي آن تنها از «نبوغ فعال جاسوسان» برمي آيد. 58 كار جاسوسي، بازي با يك پازل دائمي است؛ پازلي ساخته شده از شكل ها و رنگ هاي مختلف كه مدام نيز تغيير شكل مي دهد. جاسوسي، جستجوي بي پاياني براي يافتن قطعات اين پازل است. منتها، درست در زماني كه يك قطعه جديد پيدا مي شود تا سرجايش قرار گيرد، شكل پازل عوض مي شود. صحنه نبرد جنگ جهاني چهارم، عين همين پازل پيچيده است. فقط يك «نبوغ فعال» مي تواند اين پازل در حال تغيير را بشناسد و با آن بازي كند. آيا جاسوسان ليبرال در نبرد با مسلمانان اصول گرا، چنين نبوغي داشتند و مي توانستند صحنه نبرد را به سود خود رقم بزنند؟ دمارانش، بازگشت به دوران «جنگ هاي صليبي» را براي درك زمينه تاريخي اين تحولات توصيه مي كرد و در عين حال، به دست آوردن يك ذهنيت استراتژيك جديد را پيشنهاد مي داد؛ يعني جاسوسان همزمان بايد در قرن يازدهم و بيست و يكم به سر ببرند تا توان بردن اين بازي تازه را بيابند59
جلسه در كاخ سفيد كم كم به پايان مي رسيد، ولي هنوز سؤالات بي شماري وجود داشت. براي چيدن اين پازل، چه كسي بايد نقش «پشه مالاريا» را بازي كند؟ روشنفكران جنتلمن يا قاچاقچيان موادمخدر يا حتي مترجمان زبده؟ الكساندر دمارانش رو به رونالد ريگان كرد و گفت كه هر سه! چون اساس كار بر فروپاشي عقيدتي، روحي، اخلاقي و جسمي رقيب است و در ضمن، يك قاعده جاسوسي مي گويد «هميشه بايد براي انجام اعمال كثيف، افراد جنتلمن را استخدام كنيد.»60 مترجمان، روشنفكران و روزنامه نگاران در عمليات «پشه مالاريا» با «نفوذ تدريجي» به كشور هدف، استراتژي «فروپاشي ايدئولوژيك» را تعقيب مي كنند و قاچاقچيان هم بايد با توزيع مجاني يا ارزان موادمخدر، حريف را با انحطاط اخلاقي و جسمي مواجه سازند. اين چنين، بخش مهمي از نقشه «بي ثبات سازي سياسي» پيش مي رود؛ البته با استفاده از مغزي كه مورد لعنت خداست! وقتي شرح جزييات نقشه به پايان رسيد، ريگان پشت ميز بيضي شكل رئيس جمهور نشست و تلفن امنيتي را برداشت تا با ويليام كيسي، رئيس سازمان جاسوسي سيا تماس بگيرد و ترتيب ديدار كنت دمارانش را با او بدهد.
فرداي آن روز كنت نزد رئيس جديد CIA رفت و نخستين نشست رسمي دو رهبر برجسته امنيتي اروپا و آمريكا پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران رقم خورد. ويليام كيسي گرچه براي رئيس جمهور ريگان بيش از يك مدير قدرتمند امنيتي و مثل يك محرم اسرار بود، اما سكته قلبي اش پس از ديدار با كنت دمارانش خيلي سريع جسم او را تحليل برد و به اجبار بخشي از اختيارات مديريتي سيا را به جرج بوش داد. با اين حال، همه ذهن خود را به حل معماي ايران دوخت و عاقبت هنگام بحث پيرامون همين موضوع در كنگره آمريكا سكته مغزي كرد و در جا مرد. 61
دمارانش گرچه 8 سال از كيسي كوچك تر بود و 8 سال پس از او مرد، اما هر دو به يك نسل تعلق داشتند؛ هر دو پس از جنگ جهاني دوم وقتشان را به فعاليت هاي جاسوسي گذراندند؛ هر دو سرمايه داران سرشناسي بودند و معتمد رؤساي جمهورشان؛ هر دو يك سياست واحد عليه ايران پي گرفتند و البته هر دو خود را صاحب يك «رسالت تاريخي» مي دانستند؛ اينكه دفاع از جهان آزاد، رسالت تاريخي جاسوسان ليبرال است و عمليات هاي مخفي مانند عمليات سري پشه مالاريا عليه ايران، جزء اصول تمدن دموكراتيك و بخش جداناپذير سياست خارجي بلوك غرب به شمار مي رود. 62
مورخان رسمي تاريخ جاسوسي در سيا، پيدايش اين رسالت تاريخي! را به روابط امنيتي فرانسه با ايالات متحده در دوران «انقلاب آمريكا» رسانده اند؛ چنانكه روي گودسن مي گويد از همان زماني كه توماس پين، روشنفكر مشهور انگليسي و نويسنده رمان هاي مهيج انقلابي با حمايت «فراماسونرهاي فرانسوي» و در پوشش يك «عمليات مخفي سياسي» به تحرير و نشر كتاب هايي در ستايش «انقلاب آمريكا» پرداخت، تصور وجود چنين رسالتي در ذهن ليبرال ها پا گرفت. 63 اكنون پس از گذشت 2 قرن، همچنان بحث در حول و حوش «رسالت تاريخي جاسوسان ليبرال» جريان داشت. براي موفقيت عمليات مخفي آنان در دفاع از تمدن دموكراتيك، يك استراتژي جديد امنيتي عليه ايران در حال تولد بود كه فقط يك لايه از «هزاران لايه ليبراليسم» را نمايان مي ساخت.
وقتي از ابتداي دهه 1360 ملاقات هاي دوره اي رئيس سرويس جاسوسي فرانسه با رئيس 68 ساله سيا در مقر 50 هكتاري اين سازمان نزديك ييلاق ويرجينيا آغاز شد، كيسي عليرغم بيماري سخت سرطان، روزهاي پركاري را مي گذراند. 64 سازمان به سبب رسوايي هاي پياپي، عين رهبرش مبتلا به سرطاني مهلك بود 65 و در برزخ بسر مي برد؛ درست مثل يك شركت ورشكسته، در بستر احتضار. (سيا بين كارمندانش، «شركت» خطاب مي شود.) البته رسوايي هاي امنيتي، پاره اي از تن جامعه امنيتي آمريكا محسوب مي گشت و ماجراي تازه اي نبود. از سازماني كه خود آمريكايي ها آن را «مافيا» و «غول يك چشم» مي ناميدند، گويا ديگر انتظار رفتار استاندارد نمي رفت. 66 بخشي از وقت كيسي به تجديد ساختار سازماني سيا يا پاكسازي مخالفانش مي گذشت و بقيه انرژي اش صرف بازسازي مأموريت هاي استراتژيك آن از جمله عمليات مخفي «بي ثبات سازي سياسي» مي شد. در دوره رياست كيسي، سازمان به سوي بازبيني در مباني جاسوسي و ضدجاسوسي دكترين «براندازي نرم» رفت و طراحي «مدل كلاسيك كودتاي مخملي» در نيكاراگوئه را آغاز كرد. 67 او همچنين با مشاركت زبيگنيو برژينسكي مشاور سابق امنيت ملي رئيس جمهور، فاز جديد پروژه فروپاشي حكومت هاي كمونيستي در اروپاي شرقي را كليد زد. 68 در كنار همه اين ها، ويليام كيسي از ابتداي مسئوليتش در ماجراي جنگ تحميلي از دست مقاومت ايران مقابل عراقي ها عاصي شد و سكته قلبي اش را هم ناشي از چنين فشارهاي طاقت فرسايي مي دانستند.

¤ منابع در آرشيو «دفترپژوهش هاي كيهان» موجود است.

+ نوشته شده در  90/10/04ساعت 23:0  توسط علی  | 

از كاخ نياوران تا كاخ سفيد 2

از كاخ نياوران تا كاخ سفيد/قسمت دوم برآورد امنيتي انقلاب اسلامي ايران

جاسوسي به سبك فرانسوي
سابقه دوستي رئيس سرويس جاسوسي فرانسه با محمدرضا شاه به سال 1351 بازمي گشت؛ يعني دو سال پس از آنكه ژرژ پمپيدو، رئيس جمهور فرانسه، كنت الكساندر دمارانش 49 ساله را در روزهاي اوج جنگ سرد به رياست سرويس اسناد خارجي و ضد جاسوسي با 2 هزار پرسنل برگزيد و به او مأموريت بازسازي سيستم جاسوسي فرانسه را داد18. او سال هاي آغازين جنگ سرد را به عنوان يك جاسوس جوان در آمريكا گذراند و اين شانس را داشت كه همراه ژنرال جرج مارشال در جلسات سه جانبه سري وزارت امور خارجه، پنتاگون و سيا براي براندازي احزاب و دولت هاي ضد سرمايه داري در سراسر قاره اروپا شركت كند؛ جلساتي سرنوشت ساز كه اولين بار خطوط كلي استراتژي «بي ثبات سازي سياسي» در آن تعريف شد19. همچنين آموخته بود كه در بسياري از مأموريت هاي امنيتي بايد كارها را بدون جا گذاشتن ردپا و خيلي تميز با كمك روشنفكران نخبه، هنرمندان و روزنامه نگاران پيش برد، هدف هاي جاسوسي را تحقق بخشيد و در عين حال، آنان و خود را گرفتار رسوايي هاي جبران ناپذيري مانند «قتل هاي زنجيره اي روشنفكران» 20 يا ماجراي لو رفتن «شبكه فيلسوفان يهودي» در سيا و ام.آي6. نكرد21. انگليسي ها و آمريكايي ها عاشق استخدام نخبگان و دانشگاهيان در سرويس هايشان بودند و از آنان به عنوان رهبران عمليات نيز استفاده مي كردند، اما دمارانش چنين افراطي را نمي پسنديد و از رسوايي هاي آن هم مي ترسيد. هر چند زير و بم پروژه «براندازي نرم» را مي شناخت و به نقش حياتي انديشمندان واقف بود. وقتي به رياست سرويس رسيد، اين استراتژي آمريكايي در اوج ناكارآمدي به سر مي برد،22 در حالي كه غربي ها براي براندازي ايدئولوژي ها و دولت هاي رقيب خود نياز مبرمي به آن داشتند. رئيس سرويس جاسوسي فرانسه در فكر احياء استراتژي از دست رفته و ارتقاء نقش كشورش بود و مدام از خود مي پرسيد «گند كار كجا درآمد؟»
سال 1351 كه ديدارهاي او با محمدرضا پهلوي آغاز گشت، آن ها خيلي زود رفاقتي نزديك با يكديگر به هم زدند، تا جايي كه الكساندر دمارانش لقب «مشاور ويژه اعليحضرت» را گرفت23. سرويس جاسوسي او به سرعت درگير مسائل انقلاب اسلامي شد و به عنوان يكي از نخستين سرويس ها، ابتداي دهه 1350 به بررسي جامع فعاليت هاي شيعيان در ايران پرداخت. رويكرد اطلاعاتي الكساندر دمارانش به انتخاب يك دستيار ايراني براي رئيس سرويس جاسوسي فرانسه انجاميد24 كه تا سال هاي پس از انقلاب اسلامي نيز در پست خود ماند. اين دستيار كه از او با عنوان «جوان سرشناس» ياد شده است، در همه جلسات تحليل «مسأله ايران» كنار دست رئيس سرويس، رؤساي اطلاعاتي فرانسه در خاورميانه و رئيس ايستگاه جاسوسي ايران مي نشست و سرپرستي «گروه متخصصان ايران» را برعهده داشت. دمارانش در يكي از همين جلسات جمله اي كنايه آميز گفت كه استراتژي آينده جهان ليبرال سرمايه داري را در برابر جهان اسلام باز مي تاباند: «فكر كنيد ما مردان زمان جنگ هاي صليبي هستيم.»25
گزارش هاي سرويس از طريق بولتن هاي اطلاعاتي BR به اطلاع شاه مي رسيد و «علائم طغيان در ميان روحانيت» را هشدار مي داد26. برپايه همين علائم سرهنگ ال، رئيس ايستگاه جاسوسي فرانسه در تهران، مجري «پروژه نفوذ به درون جامعه شيعي ايران» شد و «با استفاده از دام هاي اطلاعاتي كوشيد تا به درون مغز و ذهن كساني كه دشمن غرب تعريف مي شدند، نفوذ كند.»27 و براي همين، يك «شبكه اطلاعاتي در مساجد و هيأت هاي مذهبي» تشكيل دادند و مدام به گسترش آن مي انديشيدند.»28 اين شبكه از نيمه دهه 1360 با سرويس هاي جاسوسي موساد و سيا پيوند خورد تا «طرح براندازي تشيع تا سال 1388» را پيش ببرد.
گرچه «پروژه نفوذ» را سازمان جاسوسي سيا نيز با صدها عامل اجرايي تعقيب مي كرد و مسأله ايران چنان اهميتي يافت كه در اسفند 1351 ريچارد هلمز، رئيس سابق سيا در مقام سفير آمريكا به همراه همسر انگليسي اش وارد تهران شد، اما روش تحليل كنت دمارانش با هلمز سراسر متفاوت بود. او مي گفت كه آمريكايي ها اطلاعات خود را از درون فيلتر «ذهنيت غربي» رد مي كنند و سپس به تفسير آن مي پردازند. در حالي كه بايد اطلاعات را براساس «ذهنيت روحانيون» و «انقلابيون شيعه» تفسير كرد و به تصويري روشن از انگيزه ها و اهداف آنان رسيد29. از ديگر سو، روش تحليل سياسي رهبران ايالات متحده در تقسيم جهان به 2 بلوك دوستان و دشمنان را نمي پسنديد و معتقد بود «آن ها به تفاسير مخالف با اين قاعده كلي جغرافيايي- سياسي، تمايلي نشان نمي دادند.»30 دمارانش همين نگاه را سبب شكل گيري «بزرگترين تعابير غلط اطلاعاتي» در قرن بيستم مي دانست كه كار را به «جنگ جهاني چهارم» رساند؛ چون هيچ تلقي درستي درباره نيروهاي مذهبي در حال جوشش از درون جامعه ايران وجود نداشت31. بنابراين، پس از به قدرت رسيدن آنها نيز استراتژي مطلوبي براي مهارشان تدوين نگشت. تخمين ها و تحليل هاي اشتباه به سياست ها و تصميمات ناكارآمد انجاميد و اين، يك «حلقه اطلاعاتي گمشده» بود كه دمارانش پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز براي جستجويش حتي تا پشت جبهه هاي دفاع مقدس و اردوگاه اسيران جنگي درعراق رفت.
همراه با اجراي «پروژه نفوذ» و «شبكه سازي در مساجد»، دمارانش پيشنهاد مشاركت در چندين عمليات مخفي سياسي را به شاه ايران داد كه يكي از آن ها تاسيس دانشگاه جهاني سوئيس در سال 1352 بود. دمارانش مي گفت كه چون حكومت سلطنتي پشتوانه تئوريك لازم را ندارد، نيازمند يك «پشتوانه معرفتي» است. كنت به شاهان ايران و عربستان پيشنهاد داد كه روشنفكران و دانشگاهيان راستگرا تربيت كنند؛ يعني جمعي از نخبگان كه هم گرايش هاي محافظه كارانه به سود رژيم سلطنتي داشته باشند و هم فضاي روشنفكري ماركسيستي را بشكنند32. هر 2 شاه شيفته طرح شدند. امتياز اين پيشنهاد، «پوشش امنيتي» آن بود، چون سوئيس راهمواره نماد يك «كشور بي طرف» مي شناختند كه خيلي دشوار به مشاركت در پروژه هاي بزرگ جاسوسي تن مي دهد. با اين حال، 2 پادشاه پول كلاني را براي تأسيس دانشگاه جهاني خود كنار گذاشتند و سرانجام دمارانش در مذاكراتش، موافقت دولتمردان اين كشور بي طرف را براي مشاركت در يك «جنگ علمي» به نفع سلطنت طلبان گرفت33. سال 1353، او مشاركت شاه را براي سرمايه گذاري در بزرگترين عمليات جاسوسي قرن بيستم در حوزه با اسم رمز كيوكپريا (Qkopera) جلب كرد34. يكي از اهداف عمليات، انتشار مجلات روشنفكري ضدكمونيستي بود و از دل آن ده ها ژورنال فكري براي ساختن فضاي گفتمان هاي ليبرالي درآمد؛ مانند مجله معروف اينكانتر كه يهوديان سرشناسي چون آيزايا برلين و ريمون آرون رهبري مي كردند، اما سال 1966 ارتباطات گسترده آنان با سازمان سيا فاش گشت و آبروي بزرگترين تئوريسين هاي جهان ليبرال سرمايه داري رفت35. شاه كه روحيه ضدكمونيستي كم نظيري داشت، پيشنهاد دمارانش را پذيرفت و به ساواك دستور داد تا سالي 600 هزار دلار به سرويس جاسوسي فرانسه براي حمايت از اين پروژه بپردازد36.

+ نوشته شده در  90/10/04ساعت 22:59  توسط علی  |